من نیز با نظرات مقامات ارشد مملکت که علوم انسانی هنوز بومی سازی نشده است موافقم . چرا که مجموعه این علوم هنوز موفق نشده است تعریف دقیقی از برخی شخصیت ها ارائه کند.
رییس جمهور این کشور طی نطقی اعلام کردند که نیاز به افزایش جمعیت می باشد و برای اینکار پاداش نیز در نظر گرفته اند.
بر اساس تحقیقات غیر بومی سازی شده که مرتبا توسط کارشناسان و روزنامه نگاران مخابره می شود این مملکت تا سال های دور نیاز به افزایش جمعیت ندارد.
ولی شاید رییس جمهور چیزهایی می داند که بقیه نمی دانند.
شاید در جلسات کارشناسی متعدد که در آن دو دست کارشناسان بشدت مهره های تسبیح بلکه خود تسبیح را جابجا می کنند پیام هایی از کائنات رسیده است!؟.
شاید هم خبرهایی از آخر زمان وصول گردیده است.
شاید هم از دفتر مطالعات استراتژیک پیامی دریافت شده مبنی بر اینکه موثرترین راه مقابله با حمله اتمی دشمن افزایش نفوس است!؟.
لابد به همین خاطر است که وزیر رفاه نیز گفته اند که مهد کودک ها امثال شهید فهمیده تحویل دهند.
شاید مسخره باشد ولی من ترجیح می دهم این ها را باور کنم.
بلکه مخ ام کمی استراحت کند.
یکی داشت برام تعریف می کرد که فلانی رفته تو کاره گرفتنه وام های دولتی واسه آدم هایی که از اون وام می خوان برای کارایه دیگه استفاده کنند. مثلا وام ماشین آلات کارخانه می گیره واسه کسی که میخواد ملک بگیره. خلاصه سالی 100 تا 200 میلیون کاسبه
بعد ادامه داد : حالا ما با کارمندی به کجا می خوایم برسیم
من جدی شوخی بهش گفتم : خب کسب اون حلال نیست
اون سرش رو به یه حالت عجیبی بالا گرفت و زل زد تو چشام. و یک نیش خند تلخ تحویلم داد.
برای یک لحظه احساس شرمندگی کردم!.
حالا دیگه صحبت کردن راجع به کسب حلالم دموده شده.
بالاخره من هم به سایت badoo پیوستم . موضوع از اونجا شروع شد که face book رو فیلتر کردند و خیل عظیمی روی به badoo آوردند. برای ما هم دعوت نامه فرستاند و بالاخره ما هم قبول کردیم.
اما به محض ورود متوجه تفاوت آشکار اون با face book شدم .
What u want?:
ابتدا باید دلیل حضورت رو اعلام کنی. حتی آپشن هایی رو هم دراختیارت می ذاره. مثل پیدا کردن دوست . چت ، ورزش و غیره.
بر عکس facebook که همه چی رو به حالت share داره این سایت همش سکرته.
وجه بارز اون رک بودن با کاربراست. چرا که به عقیده من بیشتر کاربران شبکه به خاطر گذروندن وقت و بویژه خارج شدن از تنهایی از اون استفاده می کنند.
و این سایت از شما می خواد با شهامت کامل دلیل حضورتان را برای دیگران اعلام کرده و مخاطب خودتونو مشخص کنید.
که اتفاقا خیلی خوبه
ابتدا خیلی محافظه کارانه همه اطلاعات خودمونو ارائه نمی کنیم. چه بسا اطلاعات غلط هم بدیم مثلا اگه متاهل هستیم میگیم مجردیم.
اینطوری میشه که به هر کی می گی badoo می گه خاک ور چوک. چرا که همه اون رو به یه دنیای پر از دروغ میشناسن و می گن واسه مخ زنیه.
غافل از اینکه تک تک ما در این دنیای پر ازدروغ نقش داریم ولی به اون اعتراف نمی کنیم.
اما چرا؟
ما آدما همه نیاز به این داریم که مورد توجه قرار بگیریم. و حتی بسیار مایلیم که بدانیم مورد توجه چه کسانی قرار می گیریم. شاید یک خانم متاهل دوست دارد که بداند آیاهنوز هم دارای جذابیت های زنانه هست و اصولا مورد توجه چه گروهی از آقایان قرار دارد. این نیاز طبیعی برای ما مردان هم وجود دارد. ولی متاسفانه راه های تشخیص آن با برداشت های نا ثواب خلط می شود.
از طرفی واقعا راه های درست آن هم چندان معمول نیست. مثلا اگه یکی از همکارانمان لباس خوبی بپوشد یا به قولی خوش تیپ کند بندرت به رویش می آوریم. متاسفانه این موضوع برای زوج ها هم صادق است . ما یاد نگرفته ایم که به همسرمان بگوییم که امروز چقدر خوشگل شدی یا این لباس بهت می یاد.
خلاصه این نیاز طبیعی ما به مورد توجه قرار گرفتن بعضا در سایت هایی مثل badoo ایجاد سو تفاهم می نماید . هم برای خودمان و هم برای دیگران.
روزنامه اعتماد ملی تاریخ 22/7/87
آقای کروبی کاندیداتوری خود را برای ریاست جمهوری رسما اعلام می کند.
نکته ظریف و جالب توجه عکسی است که روی صفحه اول انداخته اند. خوب که دقت کردم متوجه شدم که این عکس یک عکس ساده نیست ، بلکه توسط یک حرفه ای و در یک آتلیه معتبر گرفته شده است. یک پورتره چند میلیون تومانی ! .آتلیه را آب و جارو کرده اند تا شیخ وارد گردد . خب قبل از عکس می بایست آرایش یا به اصطلاح میک آپ نیز بکنند تا اولین عکس تبلیغاتی کار خودش را بکند.
همه این ها مصائبی است که بنا به مصالح کشور می بایست سر یک شیخ بیاید.
البته عاقبت به خیری ایشان به همین جا ختم نمی گردد ، بلکه جالب تر اینکه از دید ایشان توده تحصیل کرده و اصلاح طلب ایرانی قرار است از ایشان در مقابل یک اصول گرا (که اتفاقا شیخ نیست و کت و شلوار می پوشد) حمایت نماید . یعنی ایشان روی افرادی مثل ما حساب باز کرده اند . یعنی من باید در اداره مملکت حوزه را بر دانشگاه ترجیح بدهم و خیلی معانی دیگر...
حالا تصور کنید که برای یک ایرانی که در دهه پنجاه میزیسته شرح احوال عاقبت به خیری شیخ را وصف کنید
بسیار خوشحالم که بالاخره بزرگترین دغدغه ذهنی خودم را (یعنی اینکه آخر سر ما پیشرفت می کنیم یا نه ؟) قبل از سنین کهولت و قبل از اینکه ترس ندانستن و مردن بر من مستولی گردد یافتم.
چه شب ها و چه روزها که به دنبال یافتن حقیقت به سر نبردم . کار خدا را می بینی ؟! .
بالاخره الماس حقیقت را در مجموعه ورزشگاه یکصد هزار نفری آزادی و در روز بازی تیم محبوبم پرسپولیس با سایپا یافتم .
چه بسا که خداوند چه نشانه های روشن و مبرهنی بر ما نازل می کند و ما درک نمی کنیم . آنجایی که در نیمه دوم بازی گروه محترم توپ جمع کن ها 5 دقیقه بعد از شروع بازی به میدان می آیند و زحمتشان بر عهده خبرنگاران می افتد .
چه از این نشانه ها روشن تر که با وجود این همه مسوول فوتبالی از قبیل مسوول چمن ، مسوول تیر دروازه ، مسوول امنیت و ضد اطلاعات جاسوسی ، مسوول آبیاری پیست تارتان ، مسوول ریش فوتبالیست ها ، مسوول امور داخلی پیرامون چمن ، مسوول شمارش صلوات ، مسوول گزینش اسلامی توپچی ها ، مسوول سرکوب مخالفان ورزشی نظام ، مسوول روحانیت ورزش ، مسوول فرهنگی تبلیغات دور زمین ، مسوول کراوات لیت بارسکی ، مسوول شئونات بین الملل و .... بازهم از پس یک کار ساده که توپ جمع کن ها قبل از فوتبالیست ها وارد زمین شوند بر نمی آیند !
در کتاب های دوره مدرسه همیشه اینگونه به ما تفهیم می شد که کشور گشایی اعراب به جهت از بین بردن جهل و ظلمت انجام شده و از این روی عنوان فتوحات اسلام بر آن برازنده می باشد.
مطلبی که مثل خیلی از چیزهای دیگر ذهن ما را رنجور می کرد و به واسطه حس میهن دوستی به دنبال خلاصی یافتن از بار شکست و اثبات خلاف آن بودیم . چه بسا که تجسم حقیقت شکست ایرانیان به دست اعراب به اندازه کافی تحقیر آمیز بوده چه برسد به اینکه عده ای هم میهن (از بد روزگار ) آن را موجه و مقدس جلوه دهند.
و با این مقدمه که حقیقت پشت پرده نمی ماند ، به دانسته های جدیدی از کتاب عایشه پس از پیغمبر دست یافتم :
به گواه تاریخ راهزنی شغل اول قبایل بیابانگرد عربستان دوره جاهلیت بوده است . از این روی پس از مسلمان شدن تدریجی این قبایل که معاش آنها از این راه بوده و حرام بودن راهزنی ، عرصه زندگی برایشان تنگتر می شده است . از طرفی بیت المال نیز آنقدر توانگر نبوده که به ایشان مستمری بپردازد.
به همین مناسبت ابوبکر به همراه یک گروه 5 نفره از مشاهیر آن موقع (که نمیتوانم اسمشان را نام ببرم) با توجیه گسترش اسلام و ایجاد معاش برای این قبایل طرح 10 ساله ای جهت هجوم به کشورهای همسایه را طرحریزی می کنند. چراکه گرفتن غنیمت از هر نوعش در آن موقع حرام شمارده نمی شده است! .
از طرفی جهت تامین این قشون کشی دست به دامان توانگران و بازرگانان حجاز می گردند . و ایشان در ازای دریافت امتیازاتی به شرح زیر هزینه تهاجم اعراب را فراهم می کنند:
1- بازرگانی دست اول در تمام ممالک فتح شده در انحصار اعراب باشد.
2- تجارت دسته اول برده از نوع غلام و کنیز در انحصار اعراب باشد.
جالب اینکه در صورتیکه بازرگانان این کشورها مسلمان نیز می شدند همچنان از حق بازرگانی های عمده و دسته اول محروم بوده اند.
حال آیا این اسلام فاتح است یا استعمار عربی!
با این حال نمی بایست ایشان را به واسطه این کار سرزنش کرد چرا که بر اساس تعالیم بشر آن دوره انتظارات عادلانه تر نمی توان داشت . سرزنش سزاوار کسانی است که حقیقت را در پستوهای تو در توی جهالت خویش به امید خاموشی و فراموشی پنهان می کنند.
زهی خیال باطل که حقیقت انکار کردنی نیست.
باز این ملت حماسه آفریدند.
به 4 سال گذشته که نگاه می کنم ، می بینم که تورم شدت یافته ، سرکوب گری های اجتماعی وسیع تر شده ، دیکتاتوری حکومت نیز وقیح تر .
اما مردم 10 درصد بیشتر به حکومت جمهوری اسلامی رای داده اند.
چرا؟
آیا همین مردم نیستند که صبح و شب اعلان انزجار می کنند ؟. پس چرا رای می دهند؟ . شاید چون مجانیه!.
آیا این نشانه تایید نظام جمهوری اسلامی است؟ . البته که خیلی ها دوست دارند اینگونه تعبیر کنند و می کنند. هر چه باشد میزان رای ملت است.
به هر حال ما را همین یک افتخار بس که با رای ندادن آب در آسیاب عدو نمی ریزیم. گر چه که دیگر ایرانی بیمار افتخاری ندارد.
تفاوت قائل شدن میان این دو کلمه از این بابت مهم تلقی می شود که ابزاری جهت توجیه فراز و فرود تمدن ها در امتداد تاریخ می باشد.
بدویت را می توان تابعی از زمان و تاریخ دانست . و اینگونه تعریف کرد که در هر بازه تاریخی شیوه ها و گزینه های جدیدی کشف ، اختراع یا تفکر شده اند که بشر بدوی تر از آن بی بهره بوده است. به عنوان مثال روند تکاملی شیوه حملو نقل بشری از اسب و ارابه به ماشین و هواپیما تبدیل شده است. بنابراین اسب در برابر ماشین بدوی تر بوده و انسان گذشته نیز از انسان حال هم در ابزار و هم در فکر بدوی تر بوده است. در طول تاریخ به غیر از فراز و نشیب ها و پس و پیش های اندک همواره شاهد کاهش بدویت انسان نسبت به گذشته بوده ایم.
اما تحجر را نمی توان به عنوان تابعی از تاریخ یا زمان معرفی کرد . چرا که تحجر معلول مقدار درک انسان از پیرامون خویش است. بدین معنی که هر چه درک و رشد انسانی کم و یا پیچیدگی پیرامون افزایش یابد ، بشر به واسطه روحیه مقابله با نا شناخته موضع درونی تر و پرخاش جویانه تری گرفته که می توان آن را تحجر نامید. به طور مثال جامعه اکنون شهر کابل یا بغداد با اینکه نسبت به دوران طلایی گذشه های دور خویش مترقی تر هستند ولی به واسطه درک کمتری که از محیط و پیرامون جهان مدرن دارند تحجرشان نسبت به آن دوران بیشتر است. و یا در کشور خودمان در برهه ای از دوران قاجار ، با نظر نزدیک به یقین می توان گفت که جزو سیاه ترین و متحجرانه ترین دوران تاریخ ماست. از این روی که توده مردم قابلیت های بهره برداری ، ارتباط و در نهایت درک محیط خود را به طور چشمگیری از دست داده بودند.
آیا بدویت منجر به تحجر می گردد؟
سکون در بعد زمان در تمام جنبه های مربوط به بشر (چه الهیات و چه طبیعیات) به واسطه قراردادی بودن آنها در زمان های آتی محیط جدید را توجیه نکرده و عاملی بازدارنده در رشد درک بشر می گردد.
به عنوان مثال دریافت مالیات اگر در گذشته به صورت چهره به چهره و خانه به خانه انجام می گرفته مطمئنا در زمان اکنون کارا نیست . در صورتیکه سکون ایجاد شده و اسرار بر آن شیوه گردد حجم زیادی از انرژی جامعه صرف آن شده که مشخصا توان و توجه تئده را به مسائل نوین دیگر تحلیل می برد و در نتیجه تحجر جامعه را افزون می کند.
آیا مذهب آبستن تحجر است؟
با لحاظ کردن این نکته که می بایست میان دین و مذهب تفاوت قائل شد در مقاله بعد به دستاوردهای استمرار مذاهب در طول تاریخ تا کنون خواهم پرداخت.
همین چند لحظه پیش بود که نا خود آگاه دستانم را رو به آسمان کردم و خودش را خطاب کردم که ای خدا...
ای خدا ! گناه این ملت چه بوده که سزاوار این جاهلیت است . جاهلیت !
آیا جاهلیت علت بهتری هم می خواهد ؟.
در این اثنا به خاطر آوردم که آنقدر درگیر روزمرگی شده بودم که نوشتن هم یادم رفت. چه برای خودم و چه برای وبلاگم. حالا بغض 40 روزه درونم ترکیده . ترکیدنی به اندازه 1400 سال . آن موقع که بنده خدایی در جاهل ترین سرزمین عالم ندای توحید سر داد و بیان حقیقت به عافیت جان نفروخت . تو گویی چشمه ای سرد و زلال در میان لجن زاری از تحجر جوشید. و قران میزانی شد میان مردم . و هر آنچه مشکل بود با اشارتی رفع کرد و خیلی دیگر رفع نکرد . چرا که هدف تبلیغ توحید بود نه وضع قوانین زمینی و بشری. صد افسوس که این چشمه در لجن زار جوشید و با خود آورد آنچه را که نشاید. اولیا و خردمندان به گوشه ای افتادند و زمانی عزیز شدند که صحبت از مظلومیت و نا توانی بود . و چه خوش سواری کردند آنان که توسن حقیقت طلبی توده مردم را افسار زدند و آنچنان تاختند که نمی بایست . و تعفن را داروی تلخ و شفابخش نامیدند. آری این چنین تحجر را به سنگینی سنگ در طول سالیان با خود حمل کردند. همانها که ناشیان مشتاق تحصیل اند. با چهره هایی اخمو و عامه پسند . بدون لبخند انگار که خدایند.
ایشان خدا را به انزوا راندند و حقیقت را وارونه کردند . مظلومیت و فقر و خمودگی و ژولگی جای جوانمردی و توانگری و راستی را گرفت. و برهان آوردند از آن سرزمین متروک که زن در آن حکم کمتر از حیوان داشت . و دیه زن نصف مرد بریدند ، همچنین برای غیر مسلمان . ارث یک به دو دادند. چهار زن مجاز کردند . حق طلاق انحصاری قائل شدند و.... البته رجم زنا کار . همه را در لوای اسلام ناب ، اسلام مبارک و اسلام مترقی توجیه کردند.
چه شده که چشم بر حقیقت بسته ایم و ترس از پارگی چرت عافیت داریم ؟.
به گواه تاریخ آن زمان که ملایی از بلاد جبال عامل خود را به شاه صفوی رساند و با وی معامله کرد هرگز نمی دانست که چه گره های کوری بر آینده این سرزمین ( و نه سرزمین خودش) خواهد زد) . آن هنگام که شریعت سازمان یافته شد و بر مردم مستولی گشت . و چه از این بدتر که استعمار پیر گره ای کور تر بر آن زد و پایگاه اقتصادی مذهب را در پیوند با بازار استحکام بخشید.
حالا اگه برخی ها بگویند توبه ما دیگر نیستیم ، برخی ها هستند که بگویند شما غلط می کنید ، باید باشید.
یادش بخیر ، تاریخ یادش هست آن زمان که برخی رفتند بالای منبر که از نوامیس خود دفاع کنند و حق رای و کاندید شدن زنان را توطئه استکبار و عامل فحشا اعلام کنند. بعد هم دیدند که مقبول عام افتاد و ... مبارک ایشالا!.
و چه برکتی از نفت یا مفت بهتر که ترک تازی در جهان مدرن کنند. آنقدر سیر آرق می زنند که تعارف هم می کنند. آنقدر وقیح که برای تمبون ملت هم قانون اسلامی می گذارند.
چه بگویم !.
خداوند آنقدر به ما عمر بدهد که خفت ایشان را ببینیم .