لابد برخی از دوستان مطابق گذشته من را سرزنش خواهند کرد که اینجوری ننویس. منم بعضی وقت ها عاقل ! می شم و حرف گوش می دم. ولی این یکی رو نمی تونم ندیده بگیرم .
داستان از اصل 44 شروع می شه. جایی که تصدی گری اقتصادی به حکومت فشار آورد و همه علما رو متقاعد کرد که کارهای مهم تری هم دارند که بهش برسند. بنابراین شروع کردند به فروش سهم دولت از اقتصاد. گرچه شبه دولتی ها جای دولت رو گرفتند . پتروشیمی رو فروختند به سازمان بازنشستگی گفتند خصوصی شد. تراکتورسازی رو دادند به سایپا گفتند خصوصی شد. ولی به همین ها هم بسنده نکردند.
تا حالا شبه دولتی ها بودند و از امروز نظامی ها هم اضافه شدند. بله سهام مخابرات را در ازای 8 میلیارد دلار !!!!! تقدیم کردند به سپاه . البته نه به این لختی که گفتم.
بالاخره 2 تا کنسرسیوم و اینا تشکیل دادند و سپاه هم شد شبهه دولتی.
سر این یزدیه رو هم بدجور شیره مالیدند. 15 میلیارد خرج کرد بنده خدا هیچ به هیچ. یه نامه اومد دم خونش که تو صلاحیت امنیتی نداری.
صلاحیت امنیتی توی مخابرات یعنی چی؟ امنیت مردم یا امنیت حکومت.
سپاه که ماهیت نظامی و امنیتی داره واقعا آیا می شه انتظار داشت که امنیت شنیداری رو برای شهروندان تضمین بکنه. کسی نگه آره که باورم نمی شه.
اصولا یک نهاد نظامی و امنیتی 8 میلیارد دلار را از کجا آورده؟. لابد عرق ریخته. اصلا این نهاد چه کار به اقتصاد داره؟.
ما نه تنها با خصوصی سازی به شیوه خودمان ، اقتصاد رو پویا نمی کنیم بلکه با واگذاری اون به سپاه قدرت نظارتی رو هم از دست میدیم.
خب بدیم فدای سرمون. داشتم به نوشته های 4 سال پیشم نگاه می کردم که پیش بینی می کردم سپاه در دوره احمدی نژاد یک غول اقتصادی میشه.
واسه چی؟
کم کم احساس می کنم مملکت داره یک پادگان بزرگ می شه.
این مملکت حداقل سرنوشت اقتصادی خوبی نخواهد داشت. آقایان قدرت مدار منتظر جابجایی قدرت باشند. تاریخ قضاوت خواهد کرد.
روزی نیست که با شنیدن یکی از شیوه های حکومت مردم سالاری دینی انگشت به دهان نمانیم. بعد از گذشتن از تعاریف بدیعی از دموکراسی و حکومت کردن که منجر به شکل گیری های اینگونه مجلس و دولت و رهبر و شوراهای متعدد شده است. امروز شاهد آنیم که مجلس نمایندگان به اصطلاح مردم به سفارش پذیری خود نه تنها اعتراف میکند بلکه افتخار نیز می نماید. به اینکه با توصیه رهبری (نظر مشورتی) به دولت احمدی نژاد رای داده است!!!.
سر سپردگان مجلس نشین بدانند آنچه را که ایشان به آن می بالند ، تاریخ به سختی به قضاوت خواهد نشست. گرچه این سخره دیگر در چشم مردم نیز عادی جلوه می کند.
تمامیت خواهی جمهوری اسلامی در این 30 سال آنقدر قوی و محکم بوده است که آن را به عنوان یکی از قوی ترین حکومت های توتالیتر نوین در ادبیات سیاسی جهان مطرح کرده است. حکومتی که به شدت بر تمام شئون زندگی مردم نظارت دارد و از طرفی هیچ مخالف بومی قوی ندارد. جمهوری اسلامی در این 30 سال توانسته تمام ظرفیت های بالقوه مملکت را در جهت خواسته های خویش بسیج نماید . او توانسته به حد کافی مردم را تحت کنترل خود قرار داده و تمام ظرفیت های ملی از جمله رسانه ، ارتش ، بنگاه های اقتصادی و سایر را در جهت تبلیغ و حفظ منافع خود به کار گیرد.
تعریف فاشیسم دولتی
خصوصیات اصلی فاشیسم دولتی را می توان موارد زیر شمرد:
- تمام مردم و مسوولان می بایست تا سر حد مرگ از یک رهبر یا قدیس پیروی کنند
- تمام اقشار ضعیف و توده جامعه می بایست در برداشتن تمام موانع توسعه بسیج شده و فعال باشند.
- هدف که همان سعادت خلق است هر وسیله ای را توجیح می کند
- خلق می بایست داعیه حکومت بر جهان را داشته باشند.
زمینه های بروز فاشیسم چگونه ایجاد می شود؟
زمینه اصلی بروز فاشیسم را باید در مردم و یا همان خلق یا توده جستجو کرد. کلیه حکومت های فاشیستی پس از عدم توفیق عمومی یک جامعه به حداقل توسعه یافتگی مد نظر ایشان بروز می کنند. در ایران پس از رخداد یکی از انواع هیجانات اجتماعی که همان انقلاب می باشد این باور ایجاد شد که ملت ایران در راه تحقق آمال سعادت بخش خود قرار گرفته است. پس از گذشت 30 سال مردمی که با فشار حکومت به هم فشرده شده اند ، زیر این بار گران دوام نیاورده و با نزول در مطالبه خواسته ها و حقوق خود حالت منفعلانه و بدون اعتماد به نفس پیدا کرده اند.
این جامعه مستعد چهره شدن افرادی مثل احمدی نژاد است . فردی که نوعا آرمانگرا است . مردم یا حداقل قسمت عمده ای از مردم از این افراد استقبال می کنند . چرا که او امید وار است و ساختار شکن . فردی ایده آل برای مردمی خسته و حکومتی سرگردان.
چرا مردم شخصی با خصوصیات احمدی نژاد را می پذیرند؟
همانطور که گفتم مردم ایران در این 30 سال دچار فرسودگی جمعی شده اند و این موضوع منجر به نا امیدی شده است . بنابراین تئوری هر چه بادا باد در زندگی روزمره مردم جاری شده است. مردم با این روحیه از خانه بیرون می ایند با هم مجادله می کنند رشوه می گیرند و ترسی هم از مجازات ندارند. عامل مهم دیگر که باعث این روحیه شده نزول خواسته های مردم به مسائل اولیه زندگی مانند درامد ، کار و مسکن است. و این فشار موجود مردم را بیش از پیش به طرف ساختار شکنی سوق می دهد.
چرا شخصی مثل احمدی نژاد برای حکومت ایران ایده آل است؟
حکومت ایران نیز پس از 30 سال کاملا لمس کرده که نتوانسته انچه را که در آمال خود جستجو می کرده محقق سازد . حتی وضع خراب تر نیز هست چرا که آنها می دانند هنوز هم نتوانسته اند خود را به عنوان یک حکومت کارامد حداقل در حوزه اقتصادی به مردم بقبولانند. از این روی حکومت هم به این نتیجه رسیده است که باید کاری کرد. البته از آنجاییکه انها مشکل را به هیچ وجه در نظریه ها و اعتقادات خود نمی بینند بدیهی است که به تغییر ابزار می اندیشند . شخصی مثل احمدی نژاد چند حسن دارد. اول اینکه به هیچ وجه در مقابل حکومت و رهبری نمی ایستد. دوم اینکه بهترین گزینه برای اجرای نظریه های هجومی و ساختارشکن ایدئولوژی حکومت است. چراکه حکومت اصولا توجهی ندارد که نهالی که کاشته است ذاتا میوه نمی دهد. برای همین مشکل را در آب و آفتاب و خاک می بیند . از نظر او مشکل خیلی ساده است فقط یک نفر را می خواهد که کود بریزد ، آب بدهد و گلدان را در معرض آفتاب بگذارد.
همه چیز آماده شلیک!
بستر مردمی برای ظهور شخصی با ویژگی های احمدی نژاد آماده است و اتفاقا حکومت هم با مردم هم عقیده شده است و همگی چشم به شلیک این مرد دوخته اند. البته با نیت های مختلف و اهداف مشترک . اهداف مشترک حکومت و مردم در حمایت از احمدی نژاد شکستن سد مشکلات اقتصادی و نیاز های اولیه جامعه است . مردم این حمایت را به امید خلاصی از فشار می کنند و حکومت به امید اثبات موجودیت خود می باشد.
باید گفت که به هر حال احمدی نژاد مشکل این مملکت نیست بلکه او معلول بستر ایجاد شده است که می تواند در آن خوب رشد کند.
چرا چنین وضعیتی به فاشیسم می انجامد؟
پس از گذشت 4 سال از سردمداری احمدی نژاد او خود را منجی یا نایب منجی ملت میداند. روش کار او برداشتن هر مانعی از سر راه نهال امیدهای ملت است. او ترسی از آزمایش ایده های خود ندارد . او ترسی از ابراز عقاید رادیکال خود ندارد. او ترس از هیچ چیز ندارد . چرا که او مطمئن است که در صورت کنار رفتن موانع نهال انقلاب شکوفا می شود . از این روی به مرور زمان که نتایج ناکارامد خود را می بیند سعی در ارتباط دادن آن با دشمنان داخلی و خارجی می کند. کم کم روحیه دشمن تراشی تقویت شده است و مردم هم مستعد چنین افکاری هستند و به مرور جنگ با مشکلات تبدیل به جنگ با دشمنان می گردد. و این سرآغاز فاشیسم دولتی است. آنها در این نبرد از عقاید مذهبی نیز بهره بیشتری خواهند برد و چماغ را به دست ملت مظلوم! خواهند داد. آنها با مردم بر سر منابع مملکت سودا خواهند کرد و با یکدیگر به جنگ مخالفان خواهند رفت.
سرانجام فاشیسم
دوست ندارم این را بگویم ولی فکر می کنم که سرنوشت معاصر ما با این موضوع عجین خواهد شد. چرا که حکومت به ناچار دنبال پوشش و عذری برای توجیه عدم کارایی خود حداقل در زمینه اقتصاد خواهد گشت. این پروسه طبیعی از زمان عنوان شدن کلمه دشمن در ادبیات رهبر ایران آغاز شده و در حال حاضر که انتقادات حکومتی طیفی از درون را نیز فرا گرفته بحث هایی مثل مفسدان اقتصادی و مافیا به آن اضافه شده است. در صورتیکه هر سه عامل اصلی در این مساله به روال سابق ادامه دهند. نوعی بسیج جدی تر برای عبور از تمام موانع قانونی و اشخاص و مطالبات روشنفکرانه شکل خواهد گرفت. این بسیج به سردمداری احمدی نژاد ، حمایت حکومت و تایید مردم خواهد بود. نتیجه این حرکت چیزی نیست جز حراج سرمایه های مملکت و افزایش خودکامگی.
آرام آرام خود را به لبه پشت بام نزدیک کرد. او تصمیمی داشت .
برای لحظه ای تمام خاطراتی که به او قوت قلب میداد را مرور کرد. او روزها و شب ها انتظار این لحظه را می کشید . او می دانست که باید از روی این شک و تردید بپرد.
نفس خود را در سینه حبس کرد. او نیاز به اعتماد به نفس بیشتری داشت. با خود اندیشید که چرا؟. بعد حرف های بزرگ خود را به یاد آورد . حرف هایی که شنیده بود همه حاکی از یک چیز بود . بکش.!
او دیگر به لبه پشت بام رسیده بود . باید خود را می آزمود . او ضامن را آزاد کرد و شلیک نمود.
او نمی دانست نعره شلیک تفنگش کدامین ندای زندگی را خاموش خواهد کرد. او نمی خواهد بداند. او فقط از روی یک ترس عبور کرده بود. حالا دیگر نفس او نیز نمی خواهد در سینه اش حبس باشد.
آن طرف تر یک زندگی غافل گیر شده است. دختری در خون قرمز خود غلتید قبل از اینکه فرصت لبیک گفتن داشته باشد .
به یاد شهدای ترور کور
سلام آقای احمدی نژاد. رییس جمهور شجاع و بی باک
ای تو که صف شکن تمام دشمنان بین المللی از جمله اروپایی و آمریکایی هستی.
ای تو که مایه مباهات رزمندگان فلسطینی و لبنانی هستی
ای تو که دنبال خط قرمز می گردی تا روی آن سبزه بکاری.
تو کجایی؟!
چرا حالا که ایران شده فلسطین خبری از تو نداریم؟
چرا که حالا خس و خاشاک با سر می زنند توی باتون هم رزمات تو ندای عدالت (فتحه روی عین) سر نمی دهی؟
چرا لباس رزم نمی پوشی و قبل از محو اسراییل عده ای اوباش را زمین گیر نمی کنی.؟
چرا تو ساکتی؟
هر شب عده ای برانداز روی پشت بام تو را صدا می کنند . پس تو کجایی؟. چرا حکم جهادم نمی دهی ؟ چرا پشت حماسه 22 خرداد قایم شدی؟
چرا در اسلام دروغ جزو گناهان کبیره نیست؟.
چرا ملت را می کشند و بعد به گردن تروریست می اندازند.؟
این تروریست ها تا حالا کجا بوده اند؟.
چرا حکومت ما که مدعی معنویت است انقدر راحت آدم می کشد و به گردن دیگری می اندازد؟.
آیا کشته های هفته قبل هم توسط تروریست ها بود؟ آنها به دروغ می گویند حمله انتحاری در مرقد امام رخ داده در حالیکه کدام انتحار کننده ای به عقب می گریزد؟!.
من قبلا هشدار داده بودم که گروه های شبه نظامی تحت هیچ کنترلی نیستند. آنها عده ای جوان رادیکال هستند که ابایی از هیچ جنایتی ندارند. چه کسی مسوول این شستشوی مغزی و آدم کش پروری است؟.
اینها از همانهایی نیستند که اول انقلاب جوان های مردم را اعدام انقلابی می کردند؟. اینها همانهایی نیستند که سال 78 فاجعه کوی دانشگاه را آفریدند؟. اینها که هنوز اسلحه به دست گرفتن را نمی دانند.
وقتی حکومت به دست دانشجویان دانشگاه امام صادق که قرار است دیپلماتهای آینده مملکت باشند چماغ می دهد و آنها را روانه خیابان می کند. از آن دیو صفتانی که پول یا مفت میگیرند و به جان مردم می افتند چه انتظاری می رود.؟.
قاتلان روز دوشنبه چه کسانی بودند؟. قاتلان دیروز چه کسانی بودند؟. همه ما می دانیم که چه کسی بودند. آنها به نام دین جنایت می کنند. و گروه هایی که تا دیروز نقطه اتکا حکومت بودند از امروز بلای جان او خواهند بود. آنها بیشتر هم می کشند.
کاشکی دروغ گو دماغ دراز می شد !. کاشکی دروغگو رسوا می شد.
پس از سخنان آقای خامنه ای در نماز جمعه تهران انتظار حکومت کوتاه آمدن آقایان کروبی و موسوی و حداقل عدم حضور مردم در خیابان آزادی و میدان انقلاب بود.
این هیبت با بیانیه آقای کروبی ترک برداشت . او فرصت را از دست نداده و سریعا موضع گیری نمود. این موضوع باعث ریختن ترس مردم شد.
حکومت نیروی انتظامی و بسیج را از صبح روز شنبه 30 خرداد در این مکان ها مستقر نمودند که به گفته شاهدان عینی این لشکر کشی بسیار هراس انگیز می نمود. ولی مردم با این فرض که ایشان حکم تیر دارند بازهم خطر کرده و به مقابله شدید با نیروهای حکومتی پرداختند. این شدید ترین زد و خورد در طول این مدت بود.
چهره سردار رادان حکایت دیگری داشت. او که همیشه مطمئن صحبت می کرد شب گذشته نتوانست اضطراب و فشار زیادی که بر او تحمیل شده بود را پنهان نماید. او باور نمی کند که نتوانسته چند خیابان را طبق آنچه برنامه ریزی شده بود و قرار بود که پس از موفقیت یک شوی تلویزیونی برگزار کنند را جمع و جور نماید.
او نیز مثل خیلی های دیگر از حکومت در برآورد خود از مردم دچار اشتباه شده است. شما وقتی قشر معترضی از مردم را اوباش و منافق می نمامید درحالیکه اکثر آنها از قشر تحصیل کرده هستند ، هرگز نخواهید توانست جلوی چنین حوادثی را بگیرید. خیلی های دیگر مثل من نه به خاطر آقای موسوی بلکه به خاطر بی احترامی حکومت به خیابان ها آمدند.
حکومت در خواب هم نمی دید که دچار چنین دردسری بشود. که این خود منشعب از دو دلیل است . یکی اینکه حکومت به علت پرده های ضخیم میان خود و مردم و آپارتاید اجتماعی که ایجاد نموده تعریف متفاوتی از مردم دارد. آن ها 90 درصد مردم را مثل خود می دانند و برآورد آن ها در این 30 سال از دگر اندیشان بسیار اشتباه بوده است. و دلیل بعدی اعتماد به نفس ناشی از خاموشی مردم است که در این چند سال منفعلانه رفتار می کنند و ایشان این را به حساب قدرت خود می گذارند.
حالا در این حادثه تمام ابزارهای قدرت حکومت در خلاف جهت اهداف او رقم خورده است. از اشتباه منحصر به فرد رهبر که قبل از تایید انتخابات توسط شورای نگهبان آن را تایید نمود. تا سکوت مراجع تقلید در حوادث اخیر. از طرفی با تیراندازی خودسرانه بسیج به مردم که 7 نفر کشته شده اند. به آنها این هشدار را داده است که اصولا تعدد نیروهای شبه نظامی دست و پاگیر و حتی مخرب در برخی از شرایط است. همچنین تهور و قاطعیت احمدی نژاد نیز اوضاع را آشفته تر کرد . او که مانند سایر همفکرانش دچار توهم و اشکال جدی در تشخیص مردم است! مردم واقعی را خس و خاشاک نامید تا درسی بزرگ بگیرد.
مشی جدید مبارزه در ایران که همان سکوت و حضور دسته جمعی در جامعه است بسیار کارساز می باشد . چراکه این موضوع باعث کاهش درگیری با نیروهای شبه نظامی شده و مردم بیشتری از تمام اقشار و سنین را سهیم می نماید. حالا معیار پیروزی از قدرت درگیری به خیل مردم تبدیل شده است. و همانطور که این روزها در تهران می بینیم مردم به صورت وسیع و آرام در تجمعات حضور می یابند.
این باعث شده رهبر در سخنان خود تعدیل اندکی بدهد و احمدی نژاد هم سکوت نماید. از طرفی عزیمت هاشمی به قم هم مشکلات پنهان حکومت را بیشتر معین نمود. در روزهای اینده حکومت به دنبال خاتمه دادن به این حضور مردم خواهد بود . که خوشبختانه باید بگویم این اتفاق محقق نخواهد شد. این روشی جدید در مبارزات مردم جهت کسب جمهوریت واقعی و بدون قدرت ورزی است.
آقای احمدی نژاد که به گفته خودش رییس جمهور همه ملت ایران است و همه را دوست دارد کمی هم نسبت به این عشق و عاشقی با مردم حسود هم هست . او دوست ندارد که مردم غیر از او کسی دیگر را دوست داشته باشند. برای همین شال سبز به گردن می اندازد و ادعا می کند که سید است. پس از راهپیمایی بی سابقه مردم در حمایت از جمهوریت و موسوی و قرار میثاق دوباره در ساعت 17 روز سه شنبه در میدان ولی عصر ایشان نیز بی کار نشده و اعلام فرمودند مردم! (مردم خودشان) ساعت 16 بیایند سر قرار. باید منتظر باشیم تا او بیشتر خودش را به مردم بچسباند . او حتی به این خس و خاشاک هم حسودی می کند. کم مانده عمل جراحی کند تا خود را بیشتر شبیه موسوی نماید. او دوست دارد در کانون توجه و محبت مردم باشد . اگر همین روزها او را در تظاهرات در کنار موسوی دیدید تعجب نکنید.
روز گذشته تظاهرات میلیونی مردم تهران سبز ترین برگ تاریخ سیاسی معاصر ایران را رقم زد. این اولین راهپیمایی بود که من و خیلی های دیگر در ان شرکت کردیم و طعم عظمت نیرو و اراده ملت را چشیدیم. (بنده خداها حق دارند انقدر در باره راهپیمایی های فرمایشی خود تبلیغ و تدارک کنند!.)
گرچه قبل از راهپیمایی همه ما نسبت به شکوه آن شک داشتیم ولی این تردید ما را خانه نشین نکرد و شک خود را به خیابان ها آوردیم تا در مقابل عظمت با هم بودن رنگ ببازد. این تظاهرات با حضور بی سابقه و خود جوش مردم که در 30 سال گذشته هیچ بدیلی نداشته طول خیابانهای میان امام حسین ، انقلاب و آزادی و خیابانهای اطراف را در بر داشته است. به جرات می توان این تظاهرات را میلیونی دانست و آن پاسخی محکم بود به مردی که این مردم را خس و خاشاک نامید. احتمالا او و هم فکرانش پس از دیدن صحنه های این همبستگی تب کردند و البته افسوس خوردند که چرا نمی توانند چنین جمعیت خو جوشی را بدون هیچ هزینه ای به خیابان ها بیاورند. جشن قلابی احمدی نژاد که در میدان ولیعصر برگزار شده بود را حتما دیده اید. حتی در تصاویر تلویزیونی اتوبوس های سفید و یک شکل پارک شده در کنار خیابان ها کاملا به چشم می خورد . خود من آن روز به میدان فاطمی رفته بودم آنها حتی برای اتوبوس های خالی نیز پلیس گذاشته بودند.
خس و خاشاک تویی ، دشمن این خاک تویی
این شصت و سه درصد که میگن کو دروغگو