سفارش تبلیغ
موسسه تبیان
رسم عیاری

 


در ادامه گفته قبلی که به موضوع مواجهه حکومت با انتخابات ریاست جمهوری پرداختم ، تمایل دارم این مواجهه را از دید نامزدها نیز تحلیل نمایم.


 


پارامترهای مورد نظر من برای این تحلیل می تواند به شرح زیر باشد:


-         برون یا درون حکومت بودن نامزدها


-         وضعیت تشکیلاتی و نگرش حزبی داشتن نامزدها


-         وضعیت عمومی و شخصیتی نامزدها


می توانم این ادعا را بنمایم که دلیل انتخاب شدن و یا انتخاب نشدن یک نامزد در تمام دنیا مربوط به همین پارامترها می شود.


به عنوان مثال در حکومت های دیکتاتوری صرف در صورتیکه انتخابات معنا داشته باشد مورد اول یعنی درون یا برون حکومت بودن نامزد نقش تعیین کننده دارد و در نظام های پایدار دموکراتیک ، بیشترین اقبال یک نامزد جهت انتخاب شدن مربوط به وضعیت تشکیلاتی و حزبی وی می شود.


 


الف- وضعیت برون یا درون حکومت بودن نامزدها


1- وضعیت آقای احمدی نژاد:


ایشان که اساسا در مرکز حکومت قراردارند و به جرات می توان گفت که از نظر اعتقادات همسو با حکومت اگر پیش تر از رهبر نباشند مطمئنا نفر دوم هستند. به هر ترتیب بوسه ایشان بر دست رهبر انقلاب را در روز دریافت استوارنامه فراموش نکرده ایم.


2- وضعیت آقای کروبی:


البته معلوم نشد ایشان از چه زمانی در زمره جناح اصلاح طلب درآمدند. فکر می کنم وقتی که همه خواب بودند بقچه اش را زد زیر بغلش و گفت ما اصلاح طلب ها را کجا می برید؟. از شوخی گذشته بر خلاف خودش که ادعا می کند از بدو تولد به دنبال اصلاحات بوده است بنده فکر می کنم این شائبه از زمان ریاست مجلس ایشان همزمان با دوره خاتمی به وجود آمد که ایشان نقش عمده ای در برقراری صلح میان دو جناح ایفا کرده و توسط هر دو جناح مقبولیت یافت. البته آخرین بندهای ایشان با جناح اصول گرا در انتخابات گذشته که همون داستان خواب اصحاب کهف بود و منجر به اعتراض ایشان به رهبری نیز شده گسسته شد. و هر دو طرف رودرواسی را کنار گذاشته و راهشان را جدا کردند.


در مجموع ایشان در مرکز حکومت قرار ندارند ولی داخل دایره هستند.


3- وضعیت آقای موسوی


به استنباط بنده ایشان در دوره فعالیت سیاسی خود خیلی به دو گروه داخل حکومت اصلاح طلب و اصول گرا گرایشی نشان نداد و بیشتر اجرایی بود تا سیاسی.


اتفاقا گرایش ایشان به اصلاح طلبان در دوره غیر مسوولیتی رخ داد . با این حال گرچه ایشان اصولگرا نیست ولی حکومت به ایشان بیشتر از آقای کروبی اعتماد دارد.


4- وضعیت آقای محسن رضایی


ایشان به دلیل اینکه خیلی با اصولگرایان پریده است در زمره ایشان دسته بندی می گردد. ولی به هر حال تشابه بیشتر با گروه چپ اصولگرایان دارد در مقابل با گروه تند رو.


می توان با توجه به گرایش اطرافیان ایشان ، آقای رضایی را نسبت به آقایان موسوی و کروبی یک قدم نزدیک تر به مرکز حکومت دانست.


 


در مجموع هر چهار عزیز را درون حکومت ارزیابی می کنم . با این تفاوت که آقای احمدی نژاد در مرکز مرکز است . آقای رضایی کمی دورتر. آقای موسوی یک قدم دور تر از آقای رضایی و البته آقای کروبی روی خط است!.


 


ب- وضعیت تشکیلاتی و حزبی


اصولا اعتراف به حزبی بودن همان قدر در نظام جمهوری اسلامی قباحت دارد که خوابیدن با یک روسپی نکوهیده است. در حالیکه به نظر من افتخار کردن یک رییس جمهور به حزبی نبودن مانند این است که انسان به بی پدر و مادر بودن خود افتخار کند.


1- وضعیت آقای احمدی نژاد


جدا از کلماتی مثل مهر و وزیدن و عدالت ، ایشان رسما اعلام می کند که با هیچ حزبی نیست و اهمیتی نمی دهد که کدام حزب از او حمایت می کند . یعنی فقط مردم ، خدا و البته آقا


کلا با کار جمعی مشکل دارند و علاقه خاصی به تک تک مردم دارند. با این حال ایشان را در گرایش اصولگرا تند رو دسته بندی می کنند و قدرتمندان این گرایش (از جمله بیت رهبری ، شورای نگهبان و مدیریت سپاه ) تمام توان خود را در خصوص بسیج مردم جهت انتخاب مجدد ایشان همانند دوره گذشته به کار خواهند گرفت. ایشان چشم دیدن جناح اصلاح طلب را ندارد و اصولا حمایت ایشان را هم نمی خواهد . ولی به گمانم به شدت از گروه ها و احزاب اصولگرای میانه رو ( یا تند نرو!) گلایه مند است که چرا پشت سر ایشان راه نمی افتند و بی آنکه خود بخواهد فریاد حمایت سر نمی دهند؟!. احزابی نظیر جامعه مدرسین ، مجمع روحانیون مبارز و طیف هایی نزدیک آقایان باهنر و لاریجانی از این دسته اند که کابوس شب های آقای رییس جمهور شده است.


با این حال او تمرکزش را به استفاده حداکثری از توان دولت فعلی جهت جذب آرا مردم معطوف کرده است. روش هایی که غالبا بر محور پول سوارند . و بر خلاف دوره قبل که آرا ایشان با حمایت مراکز ایدئولوژیک و مذهبی نظیر سپاه ، ائمه جمعه جذب شده بود ، این بار ایشان هم به این نتیجه رسیدند که با شعار شکم مردم سیر نمی شود و سر کیسه را شل کرده اند.


2- آقای کروبی


مدرن ترین و تشکیلاتی ترین کاندیدای این دوره شیخ معروف و دوست داشتنی یعنی آقای کروبی هستند و من از این بابت خوشحالم که بالاخره حوزه حزب داری هم در حال متحول شدن است.


4 سال پیش که آن اتفاق برای ایشان افتاد و رسما اعلام کرد که تشکیل حزب اعتماد ملی می دهد و خود را برای دوره بعد آماده می کند ، من فکر نمی کردم که او توان تا اینجا پیش آمدن را داشته باشد. گرچه نمی دانم هزینه های تشکیلات خود را چگونه تامین می کند ولی انصافا نسبت به ساختار عقب مانده سیاسی کشور عالی عمل کرده است. یک باور عام در جامعه ایران وجود دارد که می گوید سرنوشت انتخابات فقط در چند روز پایانی تبلیغات مشخص می شود. با توجه به اینکه آقای کروبی بهترین تشکیلات را دارد ( نه الزاما بزرگترین!) شاید او بتواند از این عامل در روزهای پیش رو بهتر استفاده کند. با این حال بزرگترین ناراحتی او آقای احمدی نژاد نیست بلکه آقای موسوی است. چرا که او اصولا خود را بر علیه احمدی نژاد بسیج کرده است و آرای موسوی نه تنها رای او را می شکند بلکه کابوس شکست 4 سال گذشته را نیز برایش تداعی می کند. البته حق هم دارد چون موسوی خیلی یه هویی وارد ماجرا شد.


 


3- آقای موسوی


این سید آرام در حوزه تشکیلات چیزی ندارد جز یادگاری های جسته و گریخته آقای خاتمی.


گرچه با آمدنش خاتمی را شوکه و کروبی را ناراحت کرد که این موضوع می توانست عواقب بدی برایش داشته باشد ، ولی از آنجاییکه خاتمی انسان دل رحمی است به او روی خوش نشان داد و از او حمایت کرد. البته منظورم این نیست که او هم مثل معین به خاتمی وابسته است ولی چون در دو دهه گذشته فعالیت سیاسی خاصی نداشته نیاز به حمایت دارد. بعد از شوک ورود او به عرصه انتخابات کم کم جو آرام شد و با حمایت خاتمی گروه های دوم خردادی نیز دور او جم شده اند و یکجوری او را به ادامه جریان دوم خرداد پیوند زده اند. البته یک ویژگی منحصر به فرد او این است که قابلیت شکستن آرای توده های وفادار به احمدی نژاد را دارد در حالیکه این موضوع برای احمدی نژاد صدق نمی کند . و این امتیاز ویژه اوست در صورت رخداد و حضور او در دور دوم در مواجهه با احمدی نژاد. او همچنان طرفدارانی در حوزه اصول گرایان در تمام سطوح از مردم عادی گرفته تا مراجع تقلید و سپاه دارد.


 


4- آقای محسن رضایی


تشکیلات و قدرت اجرایی خاصی را در اختیار ندارد و همچنان که از اصولگرایان شمرده می شود ولی هنوز نتوانسته نظر اکثریت یک گروه یا حزب قوی را به خود جلب کند که بعید می رسد این اتفاق در آینده نیز بیافتد. گرچه او نیز به عدم اقبال عمومی خود واقف بوده و الزاما با هدف پیروزی حضور نیافته است ، با این حال او روی ریش سفیدان احزاب و گروه های بزرگ اصول گرا حساب می کند.


 


جمع بندی حوزه احزاب و تشکیلات را اینگونه عنوان می کنم که آقای محسن رضایی را نمی توان دارای تشکیلات دانست. درحالیکه احمدی نژاد دارای گسترده ترین و قوی ترین تشکیلات خلق الساعه است.


کروبی منسجم ترین و مدرن ترین تشکیلات را داشتهو آقای موسوی در حال ساختن تشکیلاتی مناسب (از نظر ابعاد) در آستانه انتخابات است.


 


پ- وضعیت عمومی و شخصیتی


این پارامتر غالبا در انتخابات درون حزبی موثر است (مثل رقابت اوباما و کلینتون) ولی از انجاییکه اینجا ایران است و مردم بنا به دلایلی که بعدا خواهم گفت با عقلشون رای نمی دن بلکه با دلشون رای میدن بسیار مهم و تعیین کننده است.


1- آقای احمدی نژاد


بار اولی که او را در منسب شهردار تهران دیدم با خودم گفتم او با این شخصیت آرام و محجوب چطوری امورات روزمره شهرداری را به سلامت مدیریت می کنه؟!.


اما ایشان ثابت کردند که از وضعیت فیزیولوژیکی خاصی برخوردارند و اصولا کم نمی آورند. یادم هست کسانی که به صورت مستقل به او رای داده بودند او را انسانی با سواد ، استاد دانشگاه و مظلوم معرفی می کردند. گرچه پس از گذشت 4 سال رفتار او قرابت زیادی با این خصیصه ها نداشته و در عوض ویژگی هایی نظیر جسور (یا شجاع) ، رادیکال و خود رای جای آن را پر کرده است . ولی آنچه برای طرفداران او مهم است همان جسارتش است. او اعتماد رهبری را کامل به خود جلب کرده و اصولا رهبر را به این نتیجه رسانده که کار کردن با یک غیر روحانی بهتر و مطمئن تر است . زیرا او شک و رفورم را متوجه مسائل پایه ای حکومت اسلامی(به خصوص ولایت فقیه) که روحانیت بانی آن بوده نکرده و اساسا خود را صاحب نظر نمی داند. در شرایطی که این ریسک و عدم اطمینان برای شخصیت هایی نظیر آقایان رفسنجانی و حتی کروبی بیشتر است. برای همین پیشتر عنوان کردم آقای کروبی روی خط برون/درون حکومت قرار دارد.


 


2- آقای کروبی


او دوست داشتنی ترین کاندید است و این موهبت را به خاطر بی پروایی در ابراز عقیده و رو بازی کردن دارد. شاید نقطه عطف کسب این وجهه همان ادعای دادن 50 هزار تومان به هر ایرانی است که نه تنها حرف دل تمام مردم را زد که سیاست بیگانه با شیتیل دادن نیست بلکه باعث شد در دوره قبلی از افرادی نظیر لاریجانی ، قالیباف و معین بیشتر رای کسب کند.


مشاوران او به شدت سعی می کنند رفتار او را اصلاح نموده و او را از احساساتی شدن بر حذر دارند. برای همین مصاحبات ضبط شده او بسیار متفاوت از جلسات زنده است.


او همچنان لقب "خیلی باحاله" را محترمانه یدک می کشد و این برگ برنده او در مراحل حساس خواهد بود.


 


3- آقای موسوی


هنوزم نفهمیدم که چرا او یه هویی وارد انتخابات شد . البته برای هیچ کس مهم نیست که این یک کار مبتدیانه است چونکه اینجا ایران است.


او سید است ، با شخصیت است ، به لطف دور بودن طولانی از صحنه سیاست پاک است ، و به لطف ممنوع التصویر بودن در این ایام مظلوم هم هست.


مشابه این خصایص کافی بود تا سرنوشت چند دوره گذشته انتخابات به کام آقایان خاتمی و احمدی نژاد شیرین شود. بنده کتمان نمی کنم که امکان رخ دادن این موضوع در انتخابات جاری نیز بسیار قوی و نزدیک به یقین است. زیرا مردم ایران با دلشون رای می دهند.


 


4- آقای محسن رضایی


ایشان تحقیقا با سواد ترین نامزد انتخابات هستند که به لطف موقعیت و علاقه شخصی امکان آشنایی ایشان با مدل ها و متدهای کشورداری فراهم بوده است.


گرچه در تبلیغات خود اندکی دست پاچه شده و کمی هم به طرح مسائل عامه پسند (در مناسبت با پول) روی آورده است ولی همچنان ایده های واقعی بهتری برای اداره مملکت نسبت به سایرین دارد.


من شخصا برای ایشان احترام قائل هستم و خوشحالم که برخی از زمامداران نظام با مملکت داری واقعی آشنایی دارند. با این حال با توجه به اینکه ایشان ذاتا دارای خصوصیات جذب کننده نیستند ، چه بهتر بود که در سطح تئوری پردازی باقیمانده و نامزدی ریاست جمهوری را به یکی از همفکران خود واگذار می کردند. چرا که ما ایرانی ها با دلمون رای میدهیم!.


 


جمع بندی این بخش اینکه آقای رضایی خنثی ترین عضو در تعیین کننده ترین عامل انتخاب ریاست جمهوری در ادوار اخیر یعنی همان وضعیت شخصیتی می باشند. آقای احمدی نژاد با رفتارهای نه چندان درست خود قشر بیشتری از مردم را از خود رنجانده است. آقای کروبی به واسطه انچه که گفتیم باحال ترین نامزد بوده و ویژگی اصلی آقای موسوی مظلوم ترین است.


 


 


 


4/3/88::: 3:11 ع
نظر()
  

انتخابات ریاست جمهوری به عنوان مهم ترین انتخابات ایران در آستانه برگزاری است و همچنان یک موضوع بزرگترین دغدغه همه اقشار و ارکان آن را معطوف به خود کرده است.


و آن چیزی نیست جز حضور مردم. موضوعی که امام خمینی آن را به عنوان معیار مقبولیت نظام جمهوری اسلامی معرفی کرد : " میزان ، رای مردم است".


 


به خاطر دارم چند سال قبل که آمار رای دادن نسبت به آماراوایل انقلاب به شدت کاهش پیدا کرده بود آقای خامنه ای این موضوع را طبیعی دانسته و در مقام قیاس با آمار کشورهای غربی برآمده بود. ولی به لطف فعالیت وسیع صدا و سیما در این زمینه و حضور کاندیداهای کمی متفاوت (از جنس آقای خاتمی ، معین و موسوی) و اینکه می توان باز هم مردم را پای صندوق رای کشاند ، این استراتژی دوباره تغییر کرده و رهبر انقلاب مجددا به وضوح اعلام می دارد که "میزان رای مردم است".


 


می شود اینطور اذعان کرد که حکومت در این زمینه به یک اعتماد به نفس رسیده است. چراکه ابزارهای حضور حداکثری مردم را به خوبی فراهم کرده است . ازجمله اساسی ترین این ابزارها می توان به موارد زیر اشاره کرد :


-         فعالیت وسیع و نسبتا مدرن صدا و سیما در خصوص تشویق مردم به شرکت در انتخابات


-         حضور کاندیداهای جناح چپ برای کشاندن قسمتی از مخالفین نظام به پای میزهای رای


 


ولی یک سوال اصلی می ماند و آن اینکه اعتماد به نفس حکومت در کنترل کردن انتخابات ناشی از چیست؟ . و آیا اصولا ایشان واهمه ای از به قدرت رسیدن کاندیدای جناح چپ دارند یا نه؟.


 


جواب این سوال را اینگونه تحلیل می کنم:


الف- وجود سیستم قوی و جا افتاده رد صلاحیت کاندیداتورهای خطرناک


اصولا چون در نظام سیاسی ایران حزب معنا ندارد ، بنابراین هیچ گاه امکان ظهور چهره های خطرناک برای حکومت وجود ندارد. با این حال سیستم گزینش کاندیداها بقدری قوی است که امثال آقای ابراهیم یزدی که هر دوره شرکت می کردند را نیز از رو برده است و ایشان امسال زحمت کاندیداتوری را مثل ادوار گذشته به خود نداده است.


به هر ترتیب شورای نگهبان که خود انتصابی است ، نقطه آغاز دموکراسی ایرانی و اسلامی می باشد. این نهاد دموکراسی و رییس جمهور را گزینشی در معرض قضاوت مردم قرار می دهد . و به آن می گویند مردم سالاری دینی!.


 


ب- چیدمان قدرت در نظام جمهوری اسلامی


اصولا چیدمان قدرت در این حکومت به گونه ای است که رییس جمهور حداکثر به اندازه یک نخست وزیر قدرت دارد. بنابراین رییس جمهور ایران نه تنها شخص اول مملکت نیست بلکه مقام دوم را با خیلی از افراد دیگر شریک است. جهت اثبات این موضوع اشاره می کنم به حوزه هایی که به طور رسمی از اختیار رییس جمهور خارج است :


-         صدا و سیما


-         ارتش و سپاه


-         قوه قضائیه


-         تشخیص مصلحت نظام


 


لازم به توضیح است که موارد فوق به صورت رسمی و قانونی است . رییس جمهور ایران به طور غیر رسمی در حوزه های زیر نیز قدرت لازم را ندارد:


-         وزارت اطلاعات


-         بنیادهای انقلابی نظیر بنیاد مستضعفان ، بنیاد 15 خرداد و مشابه آن که حجم زیادی از بودجه را اتوماتیک دریافت می کنند.


-         نیروی انتظامی


-         سیاست گذاری خارجی


 


پ- سابقه مثبت در مدیریت کاندیدای چپ:



اصولا اگر قرار باشد نظام جمهوری اسلامی از میان احمدی نژاد و یا حضور حداکثری یکی را برگزیند ، دومی را انتخاب می کند. جهت استدلال این ادعا باید اشاره کرد که حکومت از دوره ریاست جمهوری آقای خاتمی تجربیات ارزنده ای کسب کرده و در این 4 سال گذشته به بازنگری های جدی جهت مقابله با بحران انتخاب کاندیدای چپ دست زده است که از جمله می توان به موارد زیر اشاره کرد:


-         گزینش شدید بر روی نامزدان مجلس که اولین آن در دوره خاتمی رخ داد و 80 کاندید اصلاح طلب را رد صلاحیت کردند.


-         اعطا اختیارات بیشتر به نیروی انتظامی جهت کنترل بیشتر وضعیت اجتماعی


-         تقویت سپاه در فعالیت های اقتصادی و استراتژیک جهت خارج کردن بخش عمده ای از فعالیت ها ی اقتصادی از بازار آزاد و وزارت خانه ها


 


ت- سازماندهی قوی نیروهای وفادار به نظام جهت رای دهی به کاندیدای مورد نظر


می شود این عامل را یکی از ابداعات اخیر حکومت دانست که برای ریاست جمهوری احمدی نژاد بسیار کارساز بوده و به قدری به مزاقشان خوش آمده که حتما در این 4 سال برنامه ریزی ویژه ای برای آن داشته اند و حکومت امید زیادی دارد تا اصلا کاندیدای چپ بالا نیاید.


 



همه اینها را گفتم که برسم به این موضوع که بالاخره رای بدهیم یا ندهیم.


 

در نوشته بعدی به این موضوع خواهم پرداخت